خانه جلال
۴۷۰
خانه جلال وسیمین
خانه ای که نیتش، فکرش و خشت خشتش با عشق بنا شده است. خانه موزه ای که فراتر از یک بنا و یک موزه است. امروز که این مطلب را می نویسم یک سالی می شود که از رفتنمان و بازدید آن خانه پر عشق می گذرد. گاه و بی گاه مرغ خیالم ناخودآگاه مهمان اندرونی ها و بیرونیهای آن خانه زیبا می شود. ملکی که عروس خانه اش سیمین دانشور است و طراح، مجری و میزبانش جلال آلاحمد است. بعدها پس از فوت جلال آل احمد عزیز، سیمین تا پایان عمرش از این گنجینه گرانبهای پُرخاطره پاسبانی میکند و امروز جمعی محترم عزیز آن را صیانت می کنند تا نوازشگر چشمان و قلب ما باشد. بعد از آن هیچ مزه ای مرا متهیج نکرد. هیچ موزه ای...
حتی موزه برادران امیدوار!

امروز بعد از چند سال دوبار دلم برای آن حال و هوا تنگ شده است
برای آن اقاقیها/پنجره های دلربا/ گلخانه زیبا/کتابخانه جلال و محیط کاری که طوری طراحی کرده بود تا سیمینش را ببیند.../آن نامه دیوان وار/ عکس مولا/مهمان خانهای که سالها میزبان حلقه ها و گعده ها بود/اتاق بالا/آشپزخانه/و یک عالمه عشق بازی دیگر که به تو عشق می آموزد. عشقی والاتر و بالاتر از آنچه در بازار رایج اعلان این روزهایمان هست. از خودت سوال می کنی که مگر می شود آنقدر عاشقانه زیست...
من یک خط هم از سیمین و جلال نخوانده بودم ولی گویی این خانه خط به خط کتاب ها و یاداشت های آن دو بود که من می نوشیدم.
شماهم حض این جلوهگاه زیبا را ببرید. اگر همچین تجربه ای داشتید لطفا معرفی کنید.
از شقایق های وحشی بازپرس که محرم اسرار ما هستند.آنها با توخواهند گفت که شرط شیدایی حق آزادگی ست وداغدار بودن و غصه خوردن... شقایق را وحشی می خوانند چرا که آزاد است ورنگی از تعلق ندارد در دشت ها ولابه لای سنگ ها می روید وبه آب باران قناعت می کند تا همواره تشنه باشد وبسوزد...