مرد!

۱۵۹

مرد؟!!!
اینکه فیلم درگیری جوانی در پوشش جوان معترض با جوانی دیگر در لباس پاسبان باتوم به دست که معترض آن پاسبان را میزند را می فرستید. و می گویید؛ به اینا میگوییم مرد به اینامی گوییم با شرف شیر پاک خورده به اینا میگوییم یا علی.
عزیزم جفتشان هم وطنم هستند و از نزاع آنها من مکدر میشم.
قطعا اینکه هرکس با هر عنوانی بخواهد به مردم بی دفاع تعرضی بکند بی شرف است. اینکه مامور نیرو انتظامی بخواهد دست به زنی بزند بی شرف است بی شرف تر از آن مامور، مسئولان ارشد جمهوری اسلامی است که مسبب همه این ضعف ها و کم کاری هاست.
اینکه شمشیرشان برای مظلومین برنده تر است
بی شرف تر از مسئولان ارشد جمهوری اسلامی امپریالیسم جهانی است که منافع خود را در تضعیف ایران و کشورهای آزاده می‌بیند و هزینه می‌کند تا آتش نزاع و درگیری را روشن نگه دارد از حاکمان عرب احمق بگیر تا انگلیس کثیف و امریکا و فرانسه و.... که همگی دایه دار بردگی و اسارت و کشتار هستند.
عزیزم؛
مردی این نیست که جامعه را برای خود و دیگران نا امن بکنی
مردی این نیست که تیغت برای هم وطن خودت تیز کنی.
مردی این نیست که پای اجنبی هایی که ایران را میراث خود می دانند را به کشور باز بکنی.
من مخالف جنگم
من مخالف خشونتم
من مخالف وارد شدن به میدانی که طراحش دشمنان کهن آزادی و آزادگی ایران و بشریت است هستم
ولی
آه...
من مخالف تبعیضم
من مخالف ظلم هستم
من مخالف نگاه گزینشی و محدود نمودن و سلیقه ای در میدان آوردن ظرفیت های انسانی هستم
من با حجاب اجباری مخالفم
من با هر اجباری که از سر زور و لجاجت و سلیقه افراد است مخالفم
من مخالف انفعال هر ایرانی در برابر مسئولیت های اجتماعی سیاسی هستم
من موافق ایستادن در برابر ظلم هستم
من موافق آگاهی بخشی خود و خانواده و جامعه خود هستم
من موافق کار تشکیلاتی مبارزه در مقابل با فساد و تبعیض هستم
من موافق گفتگو هستم. گفتگو مابین همه ی اغشارجامعه
من موافق نگهداشتن با چنگ و دندون این پرچم که خونه بهترین جوانان و اندیشمندان در ادوار تاریخ تا کنون تقدیمش شده هستم
من انقلابی هستم. این انقلاب متعلق به مردم است
این انقلاب متعلق به همه‌ی مردم است مردمی که در هیچ جای حاکمیت جایی ندارند. این انقلاب به انحصار هیچ جریانی در نمی آید و آنکس که باید از کشتی انقلاب پیاده بشود شما هستید.
تاریخ چشم بیدار مردمی هست که شاهد و نظار گر شما و دیگر حکومت ها بوده است.
عزیزم من مجاهدم، مبارزم، مرد میدانم دشمنی را روبروی خودم نمی بینم که بخواهم تیغ بکشم.
این حکومت های دوزاری اعتبار و عزتی که ندارند با دولار و درهم و دینارشان با این همه تکثر و تکرار صحنه های دلخراش و درد آور نمیتوانند و نتوانستند غرور غیرت و احساسات شیربچه ها و قلندرها و علمدارها رو تحریک بکنند.
ما همچنان تیر و تیغ خود در نیام نگه میداریم. امروز اون روز مبادای ما نیست.
نمک به زخم های تنم می پاشید و آستین در دهان و بی صدا گریه می کنم بر صحنه های ی که امروز بر وتنم می آید...
به امید پیروزی و سربلندی ایران عزیز
به امید پیروزی محرومین و مظلومین عالم چه در سیستان و بلوچستان چه در تگزاسس چه در دروازه غار و اسلامشهر و اکبر آباد چه در کابل پنج شیر ..
چه در حلب و حما و حمص چه در قدس و...

این نییت هاست که دنیا را می سازد

سلام

سر ظهر مابین دوتا کلاسم نیم ساعت وقت داشتم رفتم دفتر احمد.
نشستم صندلی کنار میزش. دو سه تا موضوع بود که داشتیم درموردش باهم صحبت می کردیم. گوشی احمد زنگ خورد شماره کاظم (رفیق مشترکمون) افتاد رو گوشیش.
احمد جواب داد؛ کارت تموم شد بیا پایین.
احمد گفت باشه.
بحثمون دوباره ادامه دادیم. گویا کاظم طاقت نیاورد اومد بالا گفت پاشید بریم پایین من دوتا غذا دارم باهم بخوریم.
من باید بعدش میرفتم کلاس وقت نداشتم ولی بروی خودم نیاوردم. پیش خودم گفتم میرم دوتا لقمه می خورم زود میرم.
باهم دیگه رفتیم پایین آبدارچی دوتا یغلبی غذا با ظرف و ظروف اضافی آورد داخل دفتر کاظم. در حین این که من داغ داغ درای غذا رو باز می کردم کاظم داشت توضیح می داد که خانمم دیروز غذا گذاشته بود، دست‌نخورد مونده بود اینجا. امروز هم که داشتم می اومدم غذا داد بیارم دیگه روم نشد بگم نخوردم.
گفتم زنگ بزنم شماهم بیایید باهم بخوریم...
یه یغلبی استامیولی بود. یه یغلبی مرغ خالی با دورچین و یه نصف نون بربری.
شروع کردیم به خوردن روح الله هم از راه رسید.
کاظم گفت؛ ((غذای بابرکت اینه))
احمدم بیکار نبود و رگباری خاطره گویی می کرد و ماهم قه‌قه می‌خندیدیم...
کاظم جان چقدر خوب گفتی: اون نییت قشنگ تو بود که نخواستی دل همسرت مکدر کنی و چهار نفر با یک پرس و نیم غذا سیر شدن و مهمتر اینکه برای دقایق و ساعت ها حالشون خوب کردی. یا شایدهم این سفره نتیجه نییت همسرت بود که از سر گذروند. شاید اون شالی کار یا اون مرغ دار یا یا یا....
شبیه این روایت خیلی سراغ دارم، شماهم زیاد دیدی که با یک نییت پاک چگون مضرب برکت الهی می خوره و خیلی ها بهرمند می شوند . . .
این نییت های پاک و خالص است که زیبایی های دنیا را می‌سازد. مالک معنوی خیلی از ساختمانها و اتفاقات مبارک مالکان آنها نیستند. بلکه متعلق به کسی است که نییت آن عمل خیر را کرده است.
بیایید ماهم با افکار و نییت‌های قشنگمون عالم ساز باشیم که با یک نییت پاک چگون مضرب برکت الهی می خوره و خیلی ها بهرمند می شوند . . .
این نییت های پاک و خالص است که زیبایی های دنیا را می‌سازد. مالک معنوی خیلی از ساختمانها و اتفاقات مبارک مالکان آنها نیستند. بلکه متعلق به کسی است که نییت آن عمل خیر را کرده است.
بیایید ماهم با افکار و نییت‌های قشنگمون عالم ساز باشیمعلی اکبر واحدی:
سر ظهر مابین دوتا کلاسم نیم ساعت وقت داشتم رفتم دفتر احمد.
نشستم صندلی کنار میزش. دو سه تا موضوع بود که داشتیم درموردش باهم صحبت می کردیم. گوشی احمد زنگ خورد شماره کاظم (رفیق مشترکمون) افتاد رو گوشیش.
احمد جواب داد؛ کارت تموم شد بیا پایین.
احمد گفت باشه.
بحثمون دوباره ادامه دادیم. گویا کاظم طاقت نیاورد اومد بالا گفت پاشید بریم پایین من دوتا غذا دارم باهم بخوریم.
من باید بعدش میرفتم کلاس وقت نداشتم ولی بروی خودم نیاوردم. پیش خودم گفتم میرم دوتا لقمه می خورم زود میرم.
باهم دیگه رفتیم پایین آبدارچی دوتا یغلبی غذا با ظرف و ظروف اضافی آورد داخل دفتر کاظم. در حین این که من داغ داغ درای غذا رو باز می کردم کاظم داشت توضیح می داد که خانمم دیروز غذا گذاشته بود، دست‌نخورد مونده بود اینجا. امروز هم که داشتم می اومدم غذا داد بیارم دیگه روم نشد بگم نخوردم.
گفتم زنگ بزنم شماهم بیایید باهم بخوریم...
یه یغلبی استامیولی بود. یه یغلبی مرغ خالی با دورچین و یه نصف نون بربری.
شروع کردیم به خوردن روح الله هم از راه رسید.
کاظم گفت؛ ((غذای بابرکت اینه))
احمدم بیکار نبود و رگباری خاطره گویی می کرد و ماهم قه‌قه می‌خندیدیم...
کاظم جان چقدر خوب گفتی: "برکت" بله اون نییت قشنگ تو بود که نخواستی دل همسرت محترمت مکدر کنی و چهار نفر با یک پرس و نیم غذا سیر شدن و مهمتر اینکه برای دقایق و ساعت ها حالشون خوب کردی. یا شایدهم این سفره نتیجه نییت همسرت بود که از سر گذروند. شاید اون شالی کار یا اون مرغ دار یا یا یا....
شبیه این روایت خیلی سراغ دارم، شماهم زیاد دیدی که با یک نییت پاک چگون مضرب برکت الهی می خوره و خیلی ها بهرمند می شوند . . .
این نییت های پاک و خالص است که زیبایی های دنیا را می‌سازد. مالک معنوی خیلی از ساختمانها و اتفاقات مبارک مالکان آنها نیستند. بلکه متعلق به کسی است که نییت آن عمل خیر را کرده است.
من مجلس عروسی ای سراغ دارم که غذای محدود آن مجلس مبارک شهری را مهمان سفره کرامت و برکتشان کرد.. برکتی که یک شهر نه بلکه قرن‌ها و نسلها روزی خور مطنعم نمود تا به ما رسید و حالا حالاها ادامه دارد.
کوثر تجلی این کرامت است و چقدر باشکوه است...
محمد جان شما آن روز های تاریک و سرد که دختران را زنده بگور می‌کردند چه نیاتی از سر گذروندی که مشمول این اقیانوس بی نهایت کرامت الهی شد؟!
که مولود مبارکش صدیقه طاهره فاطمه الزهراسلام الله علیها است. تبلور همه‌ی علم در مقابل همه‌ی جهل، تبلور محبت بی حد و مرز در مقابل ظلم و شقاوت، تبلور طهارت در مقابل فساد و نجاست شد.
بیایید ماهم با افکار و نییت‌های قشنگمون عالم ساز باشیم